![]() |
![]() |
|
| رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی ست |
|
برای آدم نابینا ، شیشه و الماس فرقی نداره پس اگه كسی قدرتو ندونست فكر نكن تو شیشه ای اون نابیناست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 1:17 توسط باران |
|
|
خداوند مي فرمايند : هرگاه بنده اي مرا مي خواند آن چنان به سخنان او گوش مي دهم كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم! اما شگفتا بنده ام همه را طوري مي خواند كه انگار همه خداي اويند |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 22:31 توسط باران |
|
|
روی گل شما به سرخی انار شب شما به شیرینی هندوانه خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا شب یلدا مبارک . . .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:29 توسط باران |
|
|
گاهي مثل باران بايد باريد ، زندگي بخشيد طراوت داد ، |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:38 توسط باران |
|
|
ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه كرده ولي به ياد نداريم كه چرا خلق شديم غرورمان را بيش از ايمان باور داريم حتي بيش از عشق... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:23 توسط باران |
|
|
وچه ابلهانه مي پنداريد; مگر شما در زمين يک رنگ بوديد تا آسمان همين يک رنگ باشد ...؟! به هر کس ، به وسعت درياي دلش؛آبي آسمان عطا کرديم ... ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 20:3 توسط باران |
|
|
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز"و "گل سرخ" یکیست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:50 توسط باران |
|
|
با تو هستم ! صداي باران را مي شنوي ؟ دانه هاي آن را لمس مي کني ؟ سرت را بالا بگير .بگذار روح آبي ات در فيروزه بي کران آسمان به پرواز در بيايد . ترنم باران را با تمام وجود لمس کن تا باور کني تنها نيستي کسي همراهت است…. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:57 توسط باران |
|
|
در این ساحل و در میان ماسه و کف برای همیشه گام بر میدارم. مد جا پای مرا محوخواهد کرد و باد کف را از میان خواهد برد لیک دریا و ساحل تا ابد خواهند ماند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 1:20 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ کوچک بزرگتر از نامش نیست
مشتی ماسه و کف است و به رغم آنچه میان دانه های ماسه و دانه های دلم نهاده ام و به رغم آنچه از عصازه ی روحم بر کف آن ریخته ام لیک اکنون و تا ابد از ساحل به دریا نزدیکترخواهم بود و از شوق محدود تا دیدار نا محدود نزدیکتر خواهم شد. |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
پرچینی از خیال (دنیــا جون) همه چی.... هر آنچه نیاز دارید از ما بخواهید(مجتبی) عکس و گرافیک(نیما) راز گل مرداب تــقــدیـــر جنس دوم |
|
RSS
|